X
تبلیغات

ابزار وبمستر

اسلایدر

روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
فرهنگی و اجتماعی - مطالبی در خصوص تاریخچه روستا و آداب و رسوم مردم روستای قارلق
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط محمد نجفی |



 




با عرض تسلیت مجدد به خانواده های نادری و بستگان ، در صورت دریافت اطلاعاتی از مراسم یاد بود شادروان فتح اله نادری آن را به اطلاع شما خواهیم رساند .




 روحشان شاد و يادشان بخير

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط محمد نجفی |
با درود هم ولایتی های عزیز

در این قسمت سندی مربوط به حدودا 96 سال گذشته تقدیم شما عزیزان می شود . این سند شامل مبایعه نامه فروش زمینی از مراتع روستای ورگبار می باشد که در این سند بخشی از مراتع گشین معروف به سرچشمه از سوی شادروان کربلائی محمد حسن به شادروان حاجی آقا و شادروان احمد آقا از روستای قارلق واگذار شده است .

یاد آور می شود هدف از ارائه اسناد فوق هیچ گونه قصد و ادعائی بر این  سرزمین ها نیست و این زمین ها در سالهای سپری شده از سوی وراث گرامی این عزیزان مجددا به مردم خوب روستای ورگبار واگذار شده است و  ارائه این اسناد صرفا بمنظور یادآوری لحظه ای از زندگی گذشته گان می باشد.

با آرزوی شادی و مهر

محمد نجفی


سند مبایعه نامه زمین بین اهالی ورگبار و اهالی قارلق در  96 سال قبل



دربند زیبای روستای ورگبار



دربند زیبای گشین



مراتع گشین و ارتفاعات سالاندوز



مرتع سرچشمه گشین



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 توسط محمد نجفی |

با درود

یکی از هم ولایتی های خوبمان بنام محمد حسن اطلاعات تکمیلی از طایفه موسوی ها برای وبلاگ ارسال نموده بودند که ضمن قدردانی از ایشان ، در این بخش پس از تکمیل نمودار قبلی ، نمودار جدید شجرنامه موسوی ها مجددا تقدیم شما می گردد .

شایان ذکر است در اطلاعات تکمیلی اخیر نام نوه های آقای سید وجیه الله موسوی به نمودار اضافه شده که باکس های مربوطه کمی با قبل متفاوت ترسیم شده است .

خاطر نشان می سازد چنانچه نمودار و یا عکس های مورد علاقه شما در وبلاگ بدلیل ابعاد کوچک آن به وضوح قابل مشاهد نبود می توانید عکس ها و نمودار ها را کپی و در محیط کامپیوتر شخصی خود با کیفیت بهتر ملاحظه فرمائید .

با آرزوی شادی و بهروزی

محمد نجفی


 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم آذر 1391 توسط محمد نجفی |



 




با عرض تسليت مجدد به خانواده هاي کرامتی ، نادری  ، خسروی و ساير بستگان  ، در صورت دریافت اطلاعاتی از مراسم يادبود پهلوان علی کرامتی ، آن را به اطلاع شما می رسانیم .




مجلس ختم آن مرحوم روز دوشنبه 6-9-91 از ساعت 15 الی 1630 در مسجد الهادی واقع در خیابان (مالک اشتر) آریانا برگزار می گردد


 روحشان شاد و يادشان بخير



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

زندگينامه جناب آقاي سيدجمال موسوي

در ادامه معرفي چهره هاي برجسته روستايمان قارلق و همانطور كه در مقاله قبل قول دادم در اين مقاله به بررسي زندگي جناب آقاي سيد جمال موسوي مي پردازم. البته همه عزيزاني كه هم سن و سال اين عزيز هستند خوب ايشان را مي شناسند و جوان ترها هم حداقل يكبار خدمت ايشان رسيده اند چرا كه معمولاً بيشتر ازدواج ها و عقدهاي مبارك جوانان همولايتي ما در محضر ايشان انجام گرفته است و خاطره وصلت زوجهاي جوان در دفتر ايشان در ذهن همه ما وجود دارد. عقد ازدواج بنده هم در خدمت ايشان بوده است و شايد اين معرفي كمترين كاري باشد كه بتوانم درحق اين عزيزان انجام دهم و يادي از آنها باقي بگذارم. اي كاش دنياي ما مثل قبل بود و اين همه دوري و بي خبري از حال همديگر روي نمي داد. وقتي ياد آن همه رفت و آمد كه در خانه كوچك پدري و در دوران كودكي تجربه كردم مي افتم احساس مي كنم معني واقعي زندگي را از دست داده ايم و به جاي آن چيزهايي بدست آورده ايم كه به هيچ وجه بويي از زندگي درآن نيست.

بگذريم و به جاي درد دل به موضوع اصلي بپردازيم.

جناب آقاي سيدجمال موسوي در چهارم تيرماه 1320 درروستاي قارلق به دنيا آمدند. هر چند  شناسنامه ايشان را هم مثل بيشتر متولدين آن سالها كوچكتر ثبت كرده اند، اما خود ايشان تولد حقيقي خود را دو ماه بعد از رفتن رضا شاه در سال بيست از ايران مي داند. پدر بزرگوار ايشان مرحوم سيدتقي موسوي و مادر گراميشان سارا دختر كوچك مرحوم باباقلي بودند. هنگامي كه به سن پنج سالگي مي رسند پدربزرگوارشان ، ايشان را به مكتب مي فرستندو همان روز اول براي ملاي مكتب شيريني و پنج قران پول مي برند. هنگامي كه ملا مي پرسند كه چرا ايشان را كه هنوز سن خيلي كمي دارند به مكتب آورده ايد جواب مي شنوند كه درست است كه او هنوز كوچك است اما دوست داريم در كنار بچه هاي مكتب باشد و در آن حال و هوا قرار بگيرد. استعداد و علاقه بالاي ايشان باعث مي شود در همان سال قرآن را فرا بگيرند .

در پائيز همان سال سعادت سفري دسته جمعي با خانواده وچند نفر از همولايتي ها كه جمعاً چهارده نفر بوده اند به قم و زيارت حضرت معصومه (س) دست مي دهد. آنها در كاروانسرايي نزديك حرم كه صاحب آن فردي اهل روستاي ياتان به نام شعبان و دوست پدر ايشان بوده اقامت مي كنند. آن زمان حاج سيد ذبيح اله موسوي پسر عموي ايشان در قم طلبه بوده است و در همان زمان به خدمت آنها مي رسند و خبر فوت حاج سيدابوالحسن اصفهاني ازمراجع بزرگ را مي دهند و مي گويند تا خبر پخش نشده هر خريد و يا كاري داريد انجام دهيد چراكه از فردا احتمالاً همه جا تعطيل خواهد شد. اين سفر ده روز طول مي كشد و دوباره همگي به روستا برمي گردند.

حاج آقا سيدجمال تا سال 1330 مكتب را در خدمت مرحوم مشهدي علي عسگر ، ميرزا طاهر موحدي و كربلائي طاهرادامه مي دهند . سه ماه هم خدمت مرحوم مشهدي باقر كه خط بسيار خوبي داشته اند مي رسند و خط را ازايشان مي آموزند.در سال 1330 براي ادامه تحصيلات به روستاي مقصودآباد مي روند تا در مدرسه آنجا ثبت نام كنند. درآزموني كه از ايشان مي گيرند قرار مي شود كه در كلاس سوم بنشينند اما پدر قبول نمي كند و او را به روستاي سامان و به خدمت ميرزا مهدي رفيعي برده تا جامع المقدمات را به او بياموزد. اين مرد بزرگوار بسيار زحمت ايشان را مي كشند اما متأسفانه در سال سي و يك از دنيا مي روند و پسر ايشان بقيه جامع المقدمات را در دوسال به ايشان مي آموزند.

بيماري مادر باعث مي شود كه از ادامه تحصيل به طور موقت بازمانند به طوري كه در سال سي وسه براي ادامه تحصيل به تهران مي آيند اما مشكل بيماري مادر باعث مي شود دوباره به روستا برگردند. بيماري مادر نه سال طول مي كشد اما درسال سي و شش به قم مي آيند و به خاطر اينكه همه حجره هاي حوزه علميه پرشده بودند مجبور مي شوند درمنزل مرحوم ميرزا محمدعلي بهرامي اقامت كنند. درهمين سال بوده كه پدر و مادر بنده مرحوم محمدموسي قارلقي و مرحومه حليمه حبيبي هم به قم براي اقامت آمده بودند. پدرم كه علاقه زيادي به ايشان داشتند از او مي خواهند كه هركاري مثل شستن لباس و غيره دارند به مادر بنده بگويند تا انجام دهند تا بتوانند بهتر به درسشان برسند. جناب آقاي موسوي هميشه از پدر ومادرم و از زحماتي كه برايش كشيده اند ياد مي كند . خداوند روح آنان را غريق رحمت بفرمايد.

بالاخره يك سال بعد حجره اي در مدرسه جاني خان قم خالي مي شود و به آنجا نقل مكان مي كنند. مسير حجره تا حوزه دور بوده و مجبور بودند هر روز اين مسير را بروند وبرگردند ولي بعد ازمدتي به حجره اي در مدرسه فيضيه منتقل مي شوند و مشكل آنها كمتر مي شود. در همين زمان با آقاي رسولي كه همدرس بوده اند دوست مي گردند و در مسير مدرسه تا منزل كه با هم مي آمده اند تصميم مي گيرند قرآن را حفظ كنند و موفق مي شوند جزء سي قرآن را به همين طريق و در راه و با خواندن آن براي هم حفظ كنند. آقاي رسولي سالها در قم ومحله خاكفرج همسايه ما بودند.

سال سي ونه مادر محترمشان و سال چهل و يك پدر بزرگوارشان را از دست مي دهند. اين سالها كه با فوت مرحوم بروجردي همراه شده بود وضعيت حوزه هم كمي آشفته گشته بود. بعد از مدتي اوضاع حوزه بهتر مي شود و حتي شهريه طلبه ها هم بيشتر مي گردد. مراسم چهلم پدر ايشان مقارن با حمله مأموران شاه به حوزه و كشته شدن بسياري از طلاب و به هم ريخته شدن حجره هاي طلبه ها مي گردد. حجره ايشان هم كه درست همان جايي بوده كه از روي بام آن مأموران به داخل حوزه ريخته بودند مورد حمله قرار مي گيرد. بعد از آن ايشان هم مانند بسياري از طلبه ها مورد تعقيب بوده اند به همين خاطر در سال چهل و دو به مدرسه سپهسالار تهران مي آيند چرا كه در اين محل چون به راحتي زير نظر مأموران بودند مشكلي براي ادامه تحصيل پيدا نمي كنند. سال چهل و چهار ازدواج مي نمايند و در عين حال موفق مي شوند دوره  شش ساله تحصيلشان را در اين مدرسه به پايان برسانند.از استادان بزرگ ايشان در مدرسه سپهسالار مي توان به مرحوم راشد و سيدكاظم عصار معروف به فيلسوف شرق نام برد. اين فيلسوف بزرگ كسي است كه آيت اله بهجت به آقاي سيدجمال موسوي درباره اش چنين سفارش مي كنند كه حتماً هرچه ايشان مي گويند را يادداشت كن و كلمه اي از صحبت هاي ايشان را از ياد مبر.

بعد از انقلاب در آزمون تأسيس دفتر ازدواج درقم شركت مي كنند و نفر پنجم مي شوند. به همين خاطر دوسال در قم مي مانند و چون زمان جنگ بود و خانواده ایشان هم درتهران بودند، مجبور بودند اين مسير را رفت و آمد كنند. به همین خاطردر آزمون سردفتري تهران شركت مي كنند و موفق مي شوند در تهران مجوز تأسيس دفتر را بگيرند و به طور دائم در تهران بمانند.

براي ايشان و خانواده محترمشان آرزوي سلامتي و بهروزي و تعالي را داريم و اميدوارم در ديدارهاي بعدي بتوانم از اطلاعات بسيار ارزشمند ايشان هم درمورد روستايمان و هم درمورد شخصيت هاي ديگري كه معرفي آنان را وظيفه خود مي دانم استفاده نمايم و برايتان ارسال كنم.

7/8/91 سعيد قارلقي


حاج آقا سید جمال موسوی



حاج آقا سید جمال موسوی



حاج آقا سید جمال موسوی



آرامگاه شادروان سید تقی موسوی پدر گرامی حاج آقا جمال موسوی



آرامگاه شادروان سرکار خانم سارا موسوی مادر گرامی حاج آقای سید جمال موسوی



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

همانطورکه میدانیم درکنار اعتقادات مذهبی پاک و ساده اهالی روستا، احترام به سادات و روحانیون ازخصلت های بارز و مشخص مردم این منطقه است که با اولین برخورد و نشست و برخاست با آنها کاملاً مشهود است. این افراد همیشه محل رجوع مردم برای حل اختلافات ، حل مشکلات روستا و درهنگام بیماری و مشکلات زندگی برای دعا بوده اند. در انجام کارهای گروهی و مراسم ها حضور آنها از واجبات بوده و هست. امیدواریم این نوع نگرش محترمانه ، بازهم حفظ شود و درکنار آن از وجود آنان و اطلاعات و آگاهیشان استفاده گردد.

درتابستانی که گذشت سعادت دیدار روحانی بزرگوار جناب حاج آقا سید جمال موسوی درروستایمان را پیدا کردم. ایشان ضمن قدردانی ازراه اندازی وبلاگ قارلوق به وجود بعضی اشکالات در بخش مربوط به شجره نامه ها اشاره کردند که قرار شد در فرصتی مناسب در این باره از نظرات و اطلاعات ارزشمند ایشان استفاده کنیم. بالاخره در هفته گذشته فرصت و سعادت دیدار این عزیز گرامی درمنزلشان دست داد که نتیجه این هم صحبتی ، مطالبی است درباره تاریخچه حضور سادات و سیدها در روستای قارلوق که تقدیم حضورتان می نمائیم. البته در مقالات بعدی زندگینامه این روحانی و عالم بزرگوار را ارائه خواهم نمود و اطلاعات جامع و ارزشمند ایشان را درباره روستا بیان خواهم نمود.

طبق گفته های جناب آقای سید جمال موسوی سادات قارلوق دو دسته هستند : یکی سادات حسینی و یکی سادات موسوی

سادات حسینی از مازندران به این روستا آمده اند و درهمین جا مانده اند. آنها به شغل کحّالی یعنی چشم پزشکی مشغول بوده اند. گویا شهر به شهر و روستا به روستا می گشته اند و مشکلات مردم را دراین زمینه حل می نموده اند. به احتمال زیاد زبان ترکی را در اینجا یاد گرفته اند و البته لهجه آنان کمی با دیگر قارلقی ها متفاوت است. آقای موسوی از زبان پدرشان مرحوم سید تقی موسوی بیان کردند که بزرگان سادات موسوی که به قارلق آمدند سه برادر به نامهای سیدابوالقاسم ، سید حمزه و سید ابراهیم بودند. اما از پدران آنها و قبل از آنها خبری نداریم. قبور این بزرگواران در گورستان قارلق میباشد. امیدواریم کسانی که اطلاعات بیشتری درباره سادات حسینی دارند دراختیار ما قرار دهند.

سادات موسوی :

سادات موسوی در گذشته درشیراز می زیستند . نمی دانیم به چه دلیل ، شاید به خاطر درگیریهای قومی یا مشکلات دیگری ازاین قبیل همراه با عشایر شیراز ابتدا به بخش زرندیه و خرقان ساوه کوچ می کنند و در مأمونیه ، زاویه و روستای پَنه گرد که اکنون دیگر وجود ندارد ساکن می شوند. بین زرند و خرقان هم روستایی به نام سیدآباد وجود دارد که همین سیدهای موسوی ساخته اند. جد بزرگ موسوی های قارلق به شاه چراغ که مزار مبارکشان در شیراز است می رسد و گویا رسم بوده است که بازوبندی را به بازوی پسران سید می بستند که نسب و شجره آنان را در آن می نوشتند..

به علت اینکه درتابستان ها ساوه و زرندیه گرم بوده و عقرب در آنجا زیاد پیدا می شده و آب خوبی هم نداشته این سادات زمین هایی را در اطراف داغکندی خریده و تابستانها به آنجا می آمده اند. این زمین ها را "سید یورتو" یعنی سرزمین سیدها می گویند. مردم هم طبق اعتقاداتشان برای گرفتن دعا که دربسیاری از موارد نتیجه هم می داد به آنها مراجعه می کردند. به این دلیل آنها به "سید اجاق" معروف شدند.

قارلقی ها به خاطر احترامی که به سادات قائل بودند و به خاطر اینکه افراد باسواد در روستا کم بود به خدمت آنها می رسند و از آنها می خواهند به قارلق آمده و در آنجا ساکن شوند. بزرگ سادات موسوی درآن زمان مرحوم سید آقا بابا بوده اند. ایشان علیرغم مخالفت برادرها و فرزندان قبول می کنند به قارلق بیایند. دلیل اطرافیان برای مخالفت این بوده که فکر می کردند ممکن است مردم وفا نکنند و به قولشان عمل ننمایند و بعد از مدتی آنها را بیرون کنند. اما این دلایل او را ازتصمیمش برنمی گرداند.

همسر مرحوم سیدآقا بابا فوت کرده بودند وایشان سه پسر به نامهای سید جلال ، سید عباس و سید هدایت الله داشتند. سیدآقا بابا به همراه کوچکترین پسرش یعنی سیدهدایت الله که حدوداً ده ساله بوده اند به قارلوق کوچ می کنند. بعد از آمدن به قارلوق با زنی به نام شمسه ازدواج می کنند. متأسفانه برادران این زن دزد بودند و برای دزدی به شهرهای اطراف می رفتند و دوباره به روستا برمی گشتند. روزی شمسه خدمت شوهرش می رسد و می گوید بیا ببین برادرانم چه چیزهای زیبایی آورده اند. سید ناراحت میشود و می گوید : نگاه نکن که برادرانت اکنون سرخ پوش و شاد هستند ، روزی می رسد که سفیدپوش شده و دیگر به روستا بر نمی گردند. شمسه هم همه این صحبتها را به برادرانش می رساند . آنها ناراحت شده و نزد سیدآقا بابا آمده و با فحاشی و بی احترامی با او برخورد می کنند. سید با ناراحتی و قهر روستا را ترک کرده به مأمونیه و آسیابک بر می گردد.( آسیابک روستایی در کنار مأمونیه بوده که اکنون به علت گسترش مأمونیه جزو آن شده است.) سیدهدایت الله در روستا می ماند اما نامادری او شمسه زیاد با او برخورد خوبی نمی کند. مردم روستا سعی می کنند اورا که کودک بوده حمایت کرده و مراقبت نمایند تا پدرش برگردد. حتی شخصی به نام ملامهدی خان که اهل آقداش بودند و خود ازشاگردان سیدآقا بابا به شمار می رفتند به هدایت الله می گوید خوب نیست سید بی سواد باشد . بیا تا من درادامه تعلیمات پدرت قرآن و دیگر دروس مکتب را بیاموزم. سیدهدایت الله هم قبول کرده و نزد او به تحصیل مشغول می گردد.

درمأمونیه هم اتفاقات جالبی می افتد که نهایتاً منجر به برگشت سیدآقا بابا به قارلوق می گردد. جریان این بوده که یکی از خان ها و بزرگان آنجا دوست داشته یکی از دخترانش را به یک سید بدهد . لذا از او خواهش می کند که دخترش عروس خانواده او گردد. سید قبول میکند و آن دختر را به عقد پسرش سیدعباس درمی آورند. در روزعروسی طبق رسم، داماد با جوانهای فامیل به اسب دوانی مشغول می شود . عروس را هم روی اسب به سمت خانه داماد می برند. یک دفعه شکم سیدعباس درد شدیدی می گیرد و او به سمت خانه برمی گردد. ازاسب پیاده می شود اما به زمین خورده و ازدنیا می روند. احتمالاً دچارترکیدگی آپاندیس شده بوده اند. با این اتفاق ازعروس میخواهند به خانه پدری برگردد اما او قبول نمی کند و می گوید: من به این خانه آمده ام و هرگز برنخواهم گشت. یک سال بعد اطرافیان ازسیدآقا بابا می خواهند که او را همسر فرزند دیگرش سیدجلال کند . سید می گوید : این کار خوبی است اما برای من سخت است که ببینم همسر پسرم سیدعباس زن سید جلال شده است. به همین خاطر آنجا را ترک کرده به قارلوق برمی گردد.

بعد ازمدتی طبق پیش بینی او برادران شمسه که به دزدی رفته بودند دیگر بر نمی گردند و بعدها هم معلوم نشد که بر سر آنها چه آمد. شمسه هم بعد از مدتی ازدنیا می رود و سیدآقا بابا با زنی به نام مریم ازدواج می کند و تا آخر عمر در قارلوق می ماند. گویا مرحوم سید تقی موسوی پدربزرگوار آقای سید جمال موسوی آقا سیدبابا را دیده بودند.

سید هدایت الله هم بزرگ می شوند و در طول زندگی دوبار ازدواج می کنند. ازهمسر اول ایشان یک پسر به نام سیدمهدی و دو دختربه نامهای سیده زینب و سیده بَیگوم به دنیا می آیند. ازهمسردوم هم که آغیر خانوم نام داشته یک پسر به نام سید تقی و دو دختر به نامهای سیده خدیجه و سیده زهرا پا به عرصه زندگی می گذارند.

ازسید مهدی پسر همسر اولشان سه پسر به نامهای سید ذبیح الله ، سید وجیه الله و سید مجتبی و سه دختر به نامهای سیده فاطمه ( مادر سرهنگ میرزائی) ، سیده عمه نسا و سیده زهرا متولد می شوند. ازسید تقی پسر همسر دوم ایشان هم یک پسر به نام سید جمال و دو دختر به نامهای سیده خانم و سیده زهرا به دنیا می آیند.

قبور مرحوم سیدآقا بابا و سید هدایت الله و سید تقی موسوی درروستای قارلوق است. روح همه سادات حسینی و موسوی غریق شادی و رحمت خداوند متعال باشد و شادی و سلامتی و تعالی همراه زندگی بازماندگان آنها گردد.

درانتها تصویر وصیت نامه مرحوم هدایت الله موسوی را که موبوط به حدود نود سال پیش(سال 1345 قمری) است و با خطی بسیار زیبا نوشته شده است می آوریم. دراین وصیت نامه علاوه برمشخص کردن وضعیت مال و دارایی خود از پسرش سید تقی موسوی می خواهند که مبلغ بیست تومان ازدارائیش را صرف کفن و دفن و خیرات نماید. تصویر دوم هم مربوط به استشهادی است که مرحوم سید تقی بعد ازعمل به وصیت پدرشان مبنی برانجام همه موارد ، نوشته و از شاهدان مهر و امضا گرفته است.

8/7/91 سعید قارلقی



وصیت نامه شادروان هدایت الله موسوی موبوط به حدودا نود سال پیش(سال 1345 قمری)



استشهاد  شادروان سید تقی موسوی بعد ازعمل به وصیت پدرشان مبنی برانجام همه موارد



آرامگاه شادروان سید تقی موسوی در قارلق




آرامگاه شادروان سید مهدی موسوی در قارلق



آرامگاه شادروان سید هدایت اله موسوی در قارلق




 با سپاس از آقای سعید قارلقی در خصوص تهیه این گزارش ، شایان ذکر است تعدادی از هم ولایتی ها با ملاقات حضوری در مجالس از اشتباه و نواقص موجود در تعدادی از شجره نامه ها گله مند بودند . با عرض پوزش به این عزیزان ، همانگونه که در توضیح هر یک از شجره نامه طایفه های قارلق اشاره گردیده است ، شجرنامه های تهیه شده بر اساس اطلاعات موجود بوده است و مبرا از اشتباه و کاستیها نمی باشد این مهم با تلاش بسیار آقای علی محمد نادری و همکاری اینجانب در رسم نمودارها فراهم شده است و از هم ولایتی های عزیز تقاضا شده بود  در تکمیل و رفع نواقص ما را یاری فرمایند . لذا مجددا از هم ولایتی تقاضا داریم در صورت مشاهده موارد فوق مراتب را جهت رفع نواقص و اشتباه ها به ما منعکس فرمایند.

     با درود فراوان

محمد نجفی


.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.