ابزار وبمستر

اسلایدر

روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
فرهنگی و اجتماعی - مطالبی در خصوص تاریخچه روستا و آداب و رسوم مردم روستای قارلق
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم اسفند 1391 توسط محمد نجفی |

با درود هم ولایتی های عزیز :

از سری سندهای قدیمی که در وبلاگ قارلق ارائه می شود . سند حاضر مربوط است به یکصد سال گذشته ( چهاردم رجب سال 1336 هجری قمری ) که در این سند عمارتی در روستا از سوی مرحومه سیده بلقیس خانم ( حسینی ) به مرحوم حاجی آقا واگذار شده است . این عمارت در قبال دریافت پول رایج احمد شاه قاجار به خریدار واگذار گردیده است و در آن علاوه بر اثر انگشت سیده بلقیس خانم و مرحوم سید یحیی ، مهر دو نفر شاهد بر مبایعه نامه مشهود است . در این مبایعه نامه از مرحوم نگاهدار بعنوان مالک ملک مجاور این عمارت نیز نام برده شده است .

شایان ذکر است با ارائه این اسناد هیچ ادعائی برای نویسنده متصور نیست و هدف از ارائه آنها صرفا یادآوری لحظه ای از زندگی نیاکانمان می باشد . 

یادشان گرامی باد

محمد نجفی


سند مبایعه نامه عمارتی در یک صد سال گذشته روستای قارلق



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط محمد نجفی |



 




با عرض تسلیت مجدد به خانواده های نادری و بستگان ، در صورت دریافت اطلاعاتی از مراسم یاد بود شادروان فتح اله نادری آن را به اطلاع شما خواهیم رساند .




 روحشان شاد و يادشان بخير

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط محمد نجفی |
با درود هم ولایتی های عزیز

در این قسمت سندی مربوط به حدودا 96 سال گذشته تقدیم شما عزیزان می شود . این سند شامل مبایعه نامه فروش زمینی از مراتع روستای ورگبار می باشد که در این سند بخشی از مراتع گشین معروف به سرچشمه از سوی شادروان کربلائی محمد حسن به شادروان حاجی آقا و شادروان احمد آقا از روستای قارلق واگذار شده است .

یاد آور می شود هدف از ارائه اسناد فوق هیچ گونه قصد و ادعائی بر این  سرزمین ها نیست و این زمین ها در سالهای سپری شده از سوی وراث گرامی این عزیزان مجددا به مردم خوب روستای ورگبار واگذار شده است و  ارائه این اسناد صرفا بمنظور یادآوری لحظه ای از زندگی گذشته گان می باشد.

با آرزوی شادی و مهر

محمد نجفی


سند مبایعه نامه زمین بین اهالی ورگبار و اهالی قارلق در  96 سال قبل



دربند زیبای روستای ورگبار



دربند زیبای گشین



مراتع گشین و ارتفاعات سالاندوز



مرتع سرچشمه گشین



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 توسط محمد نجفی |

با درود

یکی از هم ولایتی های خوبمان بنام محمد حسن اطلاعات تکمیلی از طایفه موسوی ها برای وبلاگ ارسال نموده بودند که ضمن قدردانی از ایشان ، در این بخش پس از تکمیل نمودار قبلی ، نمودار جدید شجرنامه موسوی ها مجددا تقدیم شما می گردد .

شایان ذکر است در اطلاعات تکمیلی اخیر نام نوه های آقای سید وجیه الله موسوی به نمودار اضافه شده که باکس های مربوطه کمی با قبل متفاوت ترسیم شده است .

خاطر نشان می سازد چنانچه نمودار و یا عکس های مورد علاقه شما در وبلاگ بدلیل ابعاد کوچک آن به وضوح قابل مشاهد نبود می توانید عکس ها و نمودار ها را کپی و در محیط کامپیوتر شخصی خود با کیفیت بهتر ملاحظه فرمائید .

با آرزوی شادی و بهروزی

محمد نجفی


 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم آذر 1391 توسط محمد نجفی |



 




با عرض تسليت مجدد به خانواده هاي کرامتی ، نادری  ، خسروی و ساير بستگان  ، در صورت دریافت اطلاعاتی از مراسم يادبود پهلوان علی کرامتی ، آن را به اطلاع شما می رسانیم .




مجلس ختم آن مرحوم روز دوشنبه 6-9-91 از ساعت 15 الی 1630 در مسجد الهادی واقع در خیابان (مالک اشتر) آریانا برگزار می گردد


 روحشان شاد و يادشان بخير



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

زندگينامه جناب آقاي سيدجمال موسوي

در ادامه معرفي چهره هاي برجسته روستايمان قارلق و همانطور كه در مقاله قبل قول دادم در اين مقاله به بررسي زندگي جناب آقاي سيد جمال موسوي مي پردازم. البته همه عزيزاني كه هم سن و سال اين عزيز هستند خوب ايشان را مي شناسند و جوان ترها هم حداقل يكبار خدمت ايشان رسيده اند چرا كه معمولاً بيشتر ازدواج ها و عقدهاي مبارك جوانان همولايتي ما در محضر ايشان انجام گرفته است و خاطره وصلت زوجهاي جوان در دفتر ايشان در ذهن همه ما وجود دارد. عقد ازدواج بنده هم در خدمت ايشان بوده است و شايد اين معرفي كمترين كاري باشد كه بتوانم درحق اين عزيزان انجام دهم و يادي از آنها باقي بگذارم. اي كاش دنياي ما مثل قبل بود و اين همه دوري و بي خبري از حال همديگر روي نمي داد. وقتي ياد آن همه رفت و آمد كه در خانه كوچك پدري و در دوران كودكي تجربه كردم مي افتم احساس مي كنم معني واقعي زندگي را از دست داده ايم و به جاي آن چيزهايي بدست آورده ايم كه به هيچ وجه بويي از زندگي درآن نيست.

بگذريم و به جاي درد دل به موضوع اصلي بپردازيم.

جناب آقاي سيدجمال موسوي در چهارم تيرماه 1320 درروستاي قارلق به دنيا آمدند. هر چند  شناسنامه ايشان را هم مثل بيشتر متولدين آن سالها كوچكتر ثبت كرده اند، اما خود ايشان تولد حقيقي خود را دو ماه بعد از رفتن رضا شاه در سال بيست از ايران مي داند. پدر بزرگوار ايشان مرحوم سيدتقي موسوي و مادر گراميشان سارا دختر كوچك مرحوم باباقلي بودند. هنگامي كه به سن پنج سالگي مي رسند پدربزرگوارشان ، ايشان را به مكتب مي فرستندو همان روز اول براي ملاي مكتب شيريني و پنج قران پول مي برند. هنگامي كه ملا مي پرسند كه چرا ايشان را كه هنوز سن خيلي كمي دارند به مكتب آورده ايد جواب مي شنوند كه درست است كه او هنوز كوچك است اما دوست داريم در كنار بچه هاي مكتب باشد و در آن حال و هوا قرار بگيرد. استعداد و علاقه بالاي ايشان باعث مي شود در همان سال قرآن را فرا بگيرند .

در پائيز همان سال سعادت سفري دسته جمعي با خانواده وچند نفر از همولايتي ها كه جمعاً چهارده نفر بوده اند به قم و زيارت حضرت معصومه (س) دست مي دهد. آنها در كاروانسرايي نزديك حرم كه صاحب آن فردي اهل روستاي ياتان به نام شعبان و دوست پدر ايشان بوده اقامت مي كنند. آن زمان حاج سيد ذبيح اله موسوي پسر عموي ايشان در قم طلبه بوده است و در همان زمان به خدمت آنها مي رسند و خبر فوت حاج سيدابوالحسن اصفهاني ازمراجع بزرگ را مي دهند و مي گويند تا خبر پخش نشده هر خريد و يا كاري داريد انجام دهيد چراكه از فردا احتمالاً همه جا تعطيل خواهد شد. اين سفر ده روز طول مي كشد و دوباره همگي به روستا برمي گردند.

حاج آقا سيدجمال تا سال 1330 مكتب را در خدمت مرحوم مشهدي علي عسگر ، ميرزا طاهر موحدي و كربلائي طاهرادامه مي دهند . سه ماه هم خدمت مرحوم مشهدي باقر كه خط بسيار خوبي داشته اند مي رسند و خط را ازايشان مي آموزند.در سال 1330 براي ادامه تحصيلات به روستاي مقصودآباد مي روند تا در مدرسه آنجا ثبت نام كنند. درآزموني كه از ايشان مي گيرند قرار مي شود كه در كلاس سوم بنشينند اما پدر قبول نمي كند و او را به روستاي سامان و به خدمت ميرزا مهدي رفيعي برده تا جامع المقدمات را به او بياموزد. اين مرد بزرگوار بسيار زحمت ايشان را مي كشند اما متأسفانه در سال سي و يك از دنيا مي روند و پسر ايشان بقيه جامع المقدمات را در دوسال به ايشان مي آموزند.

بيماري مادر باعث مي شود كه از ادامه تحصيل به طور موقت بازمانند به طوري كه در سال سي وسه براي ادامه تحصيل به تهران مي آيند اما مشكل بيماري مادر باعث مي شود دوباره به روستا برگردند. بيماري مادر نه سال طول مي كشد اما درسال سي و شش به قم مي آيند و به خاطر اينكه همه حجره هاي حوزه علميه پرشده بودند مجبور مي شوند درمنزل مرحوم ميرزا محمدعلي بهرامي اقامت كنند. درهمين سال بوده كه پدر و مادر بنده مرحوم محمدموسي قارلقي و مرحومه حليمه حبيبي هم به قم براي اقامت آمده بودند. پدرم كه علاقه زيادي به ايشان داشتند از او مي خواهند كه هركاري مثل شستن لباس و غيره دارند به مادر بنده بگويند تا انجام دهند تا بتوانند بهتر به درسشان برسند. جناب آقاي موسوي هميشه از پدر ومادرم و از زحماتي كه برايش كشيده اند ياد مي كند . خداوند روح آنان را غريق رحمت بفرمايد.

بالاخره يك سال بعد حجره اي در مدرسه جاني خان قم خالي مي شود و به آنجا نقل مكان مي كنند. مسير حجره تا حوزه دور بوده و مجبور بودند هر روز اين مسير را بروند وبرگردند ولي بعد ازمدتي به حجره اي در مدرسه فيضيه منتقل مي شوند و مشكل آنها كمتر مي شود. در همين زمان با آقاي رسولي كه همدرس بوده اند دوست مي گردند و در مسير مدرسه تا منزل كه با هم مي آمده اند تصميم مي گيرند قرآن را حفظ كنند و موفق مي شوند جزء سي قرآن را به همين طريق و در راه و با خواندن آن براي هم حفظ كنند. آقاي رسولي سالها در قم ومحله خاكفرج همسايه ما بودند.

سال سي ونه مادر محترمشان و سال چهل و يك پدر بزرگوارشان را از دست مي دهند. اين سالها كه با فوت مرحوم بروجردي همراه شده بود وضعيت حوزه هم كمي آشفته گشته بود. بعد از مدتي اوضاع حوزه بهتر مي شود و حتي شهريه طلبه ها هم بيشتر مي گردد. مراسم چهلم پدر ايشان مقارن با حمله مأموران شاه به حوزه و كشته شدن بسياري از طلاب و به هم ريخته شدن حجره هاي طلبه ها مي گردد. حجره ايشان هم كه درست همان جايي بوده كه از روي بام آن مأموران به داخل حوزه ريخته بودند مورد حمله قرار مي گيرد. بعد از آن ايشان هم مانند بسياري از طلبه ها مورد تعقيب بوده اند به همين خاطر در سال چهل و دو به مدرسه سپهسالار تهران مي آيند چرا كه در اين محل چون به راحتي زير نظر مأموران بودند مشكلي براي ادامه تحصيل پيدا نمي كنند. سال چهل و چهار ازدواج مي نمايند و در عين حال موفق مي شوند دوره  شش ساله تحصيلشان را در اين مدرسه به پايان برسانند.از استادان بزرگ ايشان در مدرسه سپهسالار مي توان به مرحوم راشد و سيدكاظم عصار معروف به فيلسوف شرق نام برد. اين فيلسوف بزرگ كسي است كه آيت اله بهجت به آقاي سيدجمال موسوي درباره اش چنين سفارش مي كنند كه حتماً هرچه ايشان مي گويند را يادداشت كن و كلمه اي از صحبت هاي ايشان را از ياد مبر.

بعد از انقلاب در آزمون تأسيس دفتر ازدواج درقم شركت مي كنند و نفر پنجم مي شوند. به همين خاطر دوسال در قم مي مانند و چون زمان جنگ بود و خانواده ایشان هم درتهران بودند، مجبور بودند اين مسير را رفت و آمد كنند. به همین خاطردر آزمون سردفتري تهران شركت مي كنند و موفق مي شوند در تهران مجوز تأسيس دفتر را بگيرند و به طور دائم در تهران بمانند.

براي ايشان و خانواده محترمشان آرزوي سلامتي و بهروزي و تعالي را داريم و اميدوارم در ديدارهاي بعدي بتوانم از اطلاعات بسيار ارزشمند ايشان هم درمورد روستايمان و هم درمورد شخصيت هاي ديگري كه معرفي آنان را وظيفه خود مي دانم استفاده نمايم و برايتان ارسال كنم.

7/8/91 سعيد قارلقي


حاج آقا سید جمال موسوی



حاج آقا سید جمال موسوی



حاج آقا سید جمال موسوی



آرامگاه شادروان سید تقی موسوی پدر گرامی حاج آقا جمال موسوی



آرامگاه شادروان سرکار خانم سارا موسوی مادر گرامی حاج آقای سید جمال موسوی



.: Weblog Themes By PayamBlog :.