X
تبلیغات

ابزار وبمستر

اسلایدر

روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
فرهنگی و اجتماعی - مطالبی در خصوص تاریخچه روستا و آداب و رسوم مردم روستای قارلق
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط محمد نجفی |
درود بر هم ولایتی های گرامی :
پیشاپیش شب یلدا را به شما و خانواده های گرامی شادباش عرض
 می کنم. روی آدرس زیر کلیک کنید و لذت ببرید.
پاینده ایران - شاد باشید

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 توسط محمد نجفی |
تا چند دهه گذشته در روستاها شغلی وجود داشت که امروز از فهرست شغلها حذف شده است . شغلی بنام چینی بند زن ( آنکه کاسه و بشقاب را پیوند دهد) یا چیلونگر که ظروف شکسته چینی را به هم بند می زد ( شایان ذکر است که در تعدادی از فرهنگ لغتها چیلینگر ، چیلانگر و چیلونگر به کسی گفته می شود که افزار آهنین کوچک همانند قفل کلید ، چفت ، میخ ، زنجیر و تسمه های کوچک می ساخت) .

چینی بند زن ها یا چیلونگرها در منطقه ما بصورت دوره گرد بودند و در فصل تابستان بصورت دوره ای به روستا می آمدند و در محل های خاصی از روستا به مدت معینی اطراق می نمودند و به کار چینی بند زنی می پرداختند .

در گذشته بخش عمده ای از ظروف منازل بخصوص در روستا ها همانند کاسه ، بشقاب ، قوری و ... از جنس چینی بود . این چینی ها به تلنگری بند بود و در اثر ضریه می شکست . زنان خانه در طول سال تکه های شکسته چینی را تا آمدن چینی بند زن نگه می داشتند . چینی بند زن هر سال در روز مشخصی به روستا می آمد و در مدت کوتاهی اهالی متوجه محل حضور وی که ممکن بود اندکی نسبت به سال گذشته تغییر نماید می شدند و ظروف چینی را برای ترمیم به نزد چینی بند زن می آوردند . ابزارکار چینی بند زن بسیار ساده بود و شامل جعبه یا همان میزکار ، مته ، کمان کوچک ( ابزار محرک و چرخاندن سرمته ) ، چسب مخصوص ، تسمه های بسیار باریک و ظریف می شد .

چینی بند زن ، چینی های شکسته را تحویل می گرفت و به مرور یک به یک با کمان و مته محل های مورد نظرش را سوراخ می کرد و تکه های شکسته را با چسب بخصوص چینی می چسباند و با بندهای کوچک فلزی (تسمه های فلزی باریک) ظروف را به هم وصل می کرد . پس از ترمیم هر یک از ظروف  به ازای دسترنج آن مقداری گردو ، بادام  ، گندم و یا پول دریافت می کرد . اقامت چینی بند زن در روستا بستگی به تعداد چینیهای شکسته اهالی داشت و معمولا پس از سپری شدن ده تا پانزده روز روستا را برای کار در دیگر روستای همجوار ترک می کرد . از این لحظه به بعد چنانچه ظرف چینی خانواده ای می شکست بایستی تا سال بعد تکه های شکسته را برای ترمیم نگه می داشتند و از استفاده آن محروم بودند .

نسل های قبل از من بخوبی این خاطره ها را بیاد دارند اما من فقط یک مورد از نزدیک موفق به دیدن این چینی بند زنها در روستا شدم و این شغل نیز همچون شغلهای دیگر در روستا ها بدلیل مهاجرت و نیز پیشرفت کمی و کیفی وسایل و عدم نیاز به ترمیم مجدد آن متاسفانه از فهرست مشاغل حذف شد.

با آرزوی شادی و بهروزی

محمد نجفی



چشم انداز روستا از ارتفاعات دولایو



چشم انداز روستا از ارتفاعات دولایو



کاروانسرا دامو ( پشت بام کاروانسرا ) یکی از پاطوقهای چینی بند زنهای دوره گرد



مسجد گولی ( بند مسجد ) یکی از پاطوقهای چینی بند زنهای دوره گرد



یوخارو قالا ( محله قلعه بالائی ) یکی از پاطوقهای چینی بند زنهای دوره گرد



رحمان قالا ( محله رحمان قلعه ) یکی از پاطوقهای چینی بند زنهای دوره گرد



رحمان قالا گولی ( بند محله رحمان قلعه ) یکی از پاطوقهای چینی بند زنهای دوره گرد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 توسط محمد نجفی |

هم ولایتی های عزیز بیاد دارید اول مهر امسال مطلبی تحت عنوان "سال تحصیلی 1391" در خصوص شروع سال تحصیلی در مدرسه روستایمان داشتیم و در آن اشاره ای به اسف بار بود شرایط و امکانات تنها کلاس درس که در آن 5 پایه تحصیلی همزمان با تنها معلم اداره می شود داشتیم و از امکانات گرمایش در زمستان سخت روستا که تنها یک والور بود صحبت کردیم شاید بهتر است آن چند سطر لز این مطلب را کمی با هم مرور کنیم .

"سال تحصیلی 1391 همه پایه های ابتدائی در تنها اطاق عاریه در روستای قارلق همچنان با محرومیت آغاز شد . متاسفانه علیرغم ادعاهای پیشرفت کشور همچنان محرومیت در روستاهائی چون روستای ما ادامه دارد . کشوری که پر است از منابع و ثروت نفت . سالهاست نفت آن با قیمت بشکه ای بالای 100 دلاز فروخته می شود .

بچه های قارلق جشن سال تحصلی 1391 بر شما مبارک . بچه ها مواظب باشید در زمستان سخت و سرد قارلق با تنها والور گرمایش دچار حادثه آتش سوزی همچون بچه های روستای درود زن مرودشت در استان فارس نشوید ".

حال به خبر خبرگزاری مهر که امروز در رابطه با آتش‌سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین آباد پیرانشهر منتشر شده توجه فرمائید. خاطر نشان می سازد بمنظور پایداری وبلاگ از انعکاس نظر و دیدگاه های کاربران سایت فرارو که این خبر در آن درج شده است معذوریم .




حریق بخاری نفتی در کلاس درس یک دبستان دخترانه منجر به سوختگی 31 دانش آموز این دبستان شد.

 

به گزارش مهر، سخنگوی سازمان امداد و نجات هلال احمر امروز ضمن اعلام خبر آتش سوزی در کلاس درس دبستانهای دخترانه روستای شین آباد پیرانشهر، گفت: 31 مجروح این حادثه به مراکز درمانی منتقل شدند.

حسین درخشان اظهار داشت: ساعت 8:25 دقیقه امروز امدادگران سازمان امداد و نجات در جریان آتش سوزی در دبستان دخترانه انقلاب اسلامی روستای شین آباد پیرانشهر از توابع استان آذربایجان غربی قرار گرفتند. بلافاصله سه تیم امداد به محل حادثه اعزام شدند.

وی ادامه داد: بررسیهای اولیه مشخص شد حریق در یکی از کلاسهای دبستان با 37 دانش آموز رخ داده است که امدادگران توانستند تمامی دانش آموزان را از میان دود و آتش نجات دهند.

به گفته سخنگوی سازمان امداد و نجات هلال احمر در این حادثه 31 دانش آموز دچار سوختگی شدند که 3 نفر از آنها توسط هلال احمر و بقیه توسط عوامل اورژانس به مراکز درمانی منتقل شدند.
درخشان در مورد علت آتش سوزی نیز گفت: این آتش سوزی به علت حریق بخاری نفتی در کلاس درس رخ داده است. عکس های خبرگزاری "کردپرس" از این حادثه را در زیر می بینید

.










منبع: خبرگزاری مهر



با تکرار این چنین حوادثی که نتیجه بی مسئولیتی ها ست باید مجددا گفت ٰ بچه ها مواظب باشید در زمستان سخت و سرد روستای قارلق با تنها والور گرمایش ٰ دچار حادثه آتش سوزی همچون بچه های روستای درود زن مرودشت در استان فارس ، آتش‌سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین آباد پیرانشهر و ...  نشوید .
با آرزوی سلامتی
محمد نجفی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

یاد روزهای گذشته بخیر! خاطراتی از پاییز روستای قارلق! به هنگام پاییز مردم برای شخم زدن زمین به صحرا می رفتن. قدیما با گاو و خیش اینکار انجام می شد. صبح آفتاب درنیومده سوار الاغ می شدن و راهی صحرا ، همینکه از در خونه بیرون می زدیم باد خنکی خوابو از چشمامون میپروند. روی الاغ که سوار بودیم عجله ای نداشتیم ، به حیون کاری نداشتی و خودش مسیر رو بلد بود. صدای باد بین درختان می پیچید و برگ های زرد و قرمز و تو هوا به رقص در می آورد. صبح ها روستا حال و هوای خودشود داشت. تقریبا کسانی که با برنامه یکسانی برای صحرا و زمین های زراعی داشتن تو یه ساعت از خونه بیرون می زدن وقتی سر زمین می رسیدن وسایلشونو با خورجین رو زمین میذاشتن و کارو شروع می کردن. معمولا تو پاییز بچه های بزرگتر هنگام سحر جهت جمع آوری هیزم و خار به سمت کوهها می رفتن و غروب آفتاب به خونه بر می گشتن، بعضی موقع هم تو صحرا گیر بارون می افتادن، بارون های بسیار تندی که با باد به سرو صورتشون کوبیده می شد و زیر خورجین و باروبنه شون پناه می گرفتن. اما چاره ای هم نبود باید کار پیش می رفت وقتی به خونه برمی گشتن لباس ها همه خیس آب بود. یادش بخیر ما کوچیکتر ها باید هیزم جمع می کردیم و چایی بار میذاشتیم و یا اگه خونه بودیم باید بره ها رو تو باغهامون که دیگه انگورهاشو چیده بودن می بردیم تا برگ ها رو بخورن. هر از گاهی هم چند خوشه ریز انگور( که در زبان محلی به آن چینک گفته می شود ) پیدا می کردیم و از خودمون پذیرایی می کردیم. معمولا تو این فصل خانم های خونه هم کارای خودشونو داشتن. گندم شستن و باسلوق درست کردن ، گردو پاتال کردن و یه سری کارهایی که خونه و مواد غذایی رو واسه رسیدن زمستون آماده می کرد مشغول بودن . رفته رفته سوز و سرما زیاد می شد و رفت و آمد تو محله و بیابون کم می شد آخه تو روستای ما هوا خیلی زودتر سرد می شه و مردمو خونه نشین می کنه. بله زمستون از راه می رسید. معمولا شبهایی که برف میومد خوابشم شیرین تر بود. یه جای نرم و گرم کنار کرسی وقتی صبح بیدار می شدیم و می خواستیم از خونه خارج بشیم درها باز نمی شدن و برف زیادی روی زمین نشسته بود. اول از همه باید یه پارو برمی داشتیم و مسیری از در اتاق و از وسط حیاط در ورودی بازمی کردیم بایستی کفش و کلاه می کردیم و می رفتیم که بالای پشت بومو برف روبی کنیم البته اگر همون اول کاری پامون سر نمی خورد و رو زمین ولو نمی شدیم. اگه این اتفاق می افتاد همون شروع کاری دستکشامون برف به خودش می گرفت و با گرمای دستهامون آب می شد و یواش یواش شروع به یخ زدن می کرد. برف روبی هم جالب بود. هم کار سخت ، همه همسایه بالای پشت بوما مشغول برف روبی می شدن و هر از گاهی هم یه گوله برف نثار هم می کردن. وقتش رسیده بود که بعد از خوردن یه صبحانه که از شیر داغ و نون خرد شده توش که خیلی هم خوشمزه بود جیبامونو پر کشمش کنیم و بزنیم به کوچه تو برف هایی که تل شده بود چاه می کندیم و هر از گاهی هم دوستامون میکشوندیم رو چاهی که سرشو با برف پوشونده بودیم. بعضی وقتها هم میرفتیم تو باغ واسه گرفتن خرگوش و روباه، یکی از کارهایی که باید زمستونا انجام می شد علف دادن به گاو ها و گوسفندا بود. با یه تیغ اره ای که روی یه تخته چوب سوار بود به نام اره کت یونجه ها رو خرد می کردیم و می بردیم واسه حیونا. خلاصه زمستونم با همه سختی ها و جذابیت های خاص خودش طی می شد یکی از قشنگترین صحنه هایی که اواخر زمستون خودشو نشون میداد وقتی بود که گوسفندها گاوها والاغ ها بره های شیطون و کره های بامزه شون از خونه ها خارج می شدنو واسه آب خوردن به سمت رودخونه ها و دره ها راه می افتادن برف شروع به آب شدن می کردن و آفتاب دلپذیری روستا رو روشن می کرد.

خسرو حدادی


بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح


 


بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

از آنجايي كه زبان تركي قارلوقي يكي از شاخه هاي مستقل در بين زبانهاي تركي است سعي دارم در اين مقاله به طور مختصر به معرفي آن  بپردازم و مطالعه و پژوهش بيشتر را به علاقه مندان مي سپارم. اميد كه همين مقدارمختصر بتواند مورد استفاده قرار بگيرد.

به طور كلي مراحل تاريخي زبان و لهجه هاي تركي را به شش دوره تقسيم مي كنند:

1-      دوران آلتائي      2- دوران پروتو تورك     3- دوران تركي اوليه      4- تركي قديم      5- تركي ميانه      6- تركي جديد

در هركدام از اين دوره ها ، زبان تركي مانند هر زبان ديگري دچار تغييرات و تحولاتي در نوع لهجه ها ، كلمات و اصطلاحات مي گردد. اما آنچه مورد بحث ماست مربوط به دوره هاي تركي قديم و ميانه است .

تركي قديم شامل زبان گوك تركها ، اويغورها و قرقيزهاي قديم است وبيش از هزار و پانصد سال قدمت دارد كه از قرن ششم تا دهم ميلادي را شامل مي شود. زبان تركي ميانه هم از قرن دهم تا شروع قرن شانزدهم ميلادي ادامه مي يابد و شامل تركي مشترك آسياي ميانه و تركي غربي و سلجوقي است. تركي ميانه در اصل ادامه تركي قديم است كه با مختصر تغييراتي، زبان رسمي دولت قراخانيان بوده است. همانطور كه در كتاب " تاريخ تركان قارلق و سلسله قراخاني" به تفصيل توضيح داده ايم ، اين دولت توسط قارلوق ها و با كمك اقوام تُخسي و چيگيل تأسيس شد و با كمك غزنويان توانست سلسله ساماني را از بين برده و دويست و سي سال حكومت نمايد.

از مهمترين اقوام تركي كه در قلمرو قره خانيان سكونت داشتند مي توان به اقوام زير اشاره كرد:

1-      قارلوق ها           2- اويغورها            3- اوغوزها            4- قبچاق ها

بزرگترين نمايندگان زبان و ادب تركي اين دوره ، محمود كاشغري و يوسف حاجب خاص هستند. محمود كاشغري بعد از سفر به تمام مناطق ترك نشين زمان خود و بررسي لهجه هاي مختلف زبان تركي كتاب عظيم خود به نام " ديوان لغات الترك"‌را مي نويسد كه در آن توضيحاتي درباره مشخصات اين لهجه ها و زبان ها ارائه كرده و علاوه بر اين از ادبيات شفاهي مردم ترك نشين زمانش مانند مرثيه ها ، داستانها، كلمات قصار و ... به عنوان مثال استفاده نموده است.

از نظر محمود كاشغري آسانترين لهجه هاي ترك لهجه اوغوزها است. صحيح ترين آنها تركي تُخسي و يغما و فصيح ترين و ظريف ترين آنها لهجه خاقاني است كه زبان شاهزادگان ترك و توابع آنها بوده است.اين لهجه زبان رسمي و نوشتني دولت قره خانيان بوده است. قره خانيان بيشتر از دو قوم اويغور و قارلوق تشكيل شده بود . به همين خاطر لهجه اين دو قوم بسيار به هم نزديك است. از طرفي اين دو قوم قرن ها به عنوان همسايه در شمال و جنوب رود تاريم در تركستان شرقي با هم زيسته اند.

كتابهاي باارزشي به لهجه خاقاني نوشته شده است كه مهمترين آنها عبارتند از : قوتادقو بيليگ و عتبه الحقايق.

اوغوزها به علت مجاورت و تماس مدام با فارسها بسياري از كلمات تركي را فراموش و به جاي آن از كلمات فارسي استفاده كردند.اوغوزها كه اجداد تركان آسياي صغير ، آذربايجان و عراق و تركمنها هستند ار مهمترين اقوام ترك به حساب مي آيند كه قبل از اينكه اسلام بياورند در شمال تركستان زندگي مي كردند و زبان آنها ، هم تحت تأثير تركي قبچاق و قارلوق قرار گرفته و هم تحت تأثير لهجه قرقيزها قرار گرفته است.

در تقسيم بندي هاي زبان شناسان و محققين معاصر درباره زبانها و لهجه هاي معاصر تركي به هفت گروه زباني اشاره شده است كه يكي از اين گروه ها ، گروه كارلوق-اويغور( يا تركي شرقي ) است كه تركي ازبكي، صاري اويغور، يني اويغور و سالار از زيرشاخه هاي آن هستند. كارلوقها ( قارلوقها) با اوغوزها جزو امپراطوري گوك ترك و اويغور بوده و در دولت آنها شركت داشتند. تركي آنها را تركي خاقانيه و تركي كاشغري  نيز مي گويند.

در زمان كنوني قارلوق ها در كشورهاي ايران ( شش روستا) ، حلب سوريه ، ازبكستان، شمال پاكستان و افغانستان زندگي مي كنند. قارلوقهاي افغانستان در قاتاقان و بدخشان هستند و عده آنها با قاراقالپاق ها جمعاً چهارصد و پنجاه هزار نفر مي شوند.

در ميان تقسيم بندي هاي زبان و لهجه هاي تركي تقسيم بندي باسكاكوف باوجود نواقصي كه دارد بسيار جالب و قابل ذكر است.در اين تقسيم بندي زبانهاي تركي ابتدا به دو گروه تقسيم مي شوند:   الف ) هون غربي    ب) هون شرقي

هون غربي شامل گروههاي زير است:

1-      گروه بلغار           2- گروه اوغوز         3- گروه قبچاق        4- گروه قارلوق

گروه قارلوق شامل نيم گروه هاي زير مي گردد:

1-      نيم گروه قارلوق- اويغور:‌شامل زبانهاي قديم قاراخاني (ديوان لغات الترك، قوتادقو بيليگ) و زبان تركي بعد از قاراخانيان( عتبه الحقايق ، قصص الانبياء)

2-      نيم گروه قارلوق- خوارزم:‌شامل زبانهاي قديم قارلوق- خوارزم( ديوان حكمت احمد يسوي و امثال آن) ، آلتون اوردو ( شرقي، محبت نامه و امثال آن) و اوزبك قديم

براي مطالعه بيشتر و كامل درباره تاريخ قوم قارلق ، زبانهاي تركي و آثار و كتابهاي ارزشمند باقي مانده از آنها به منابع زير مراجعه نمائيد:

1-      سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي نوشته دكتر جواد هيئت

2-      ديوان لغات الترك نوشته محمود كاشغري

3-      تاريخ تركان قارلق و سلسله قراخاني نوشته سعيد قارلقي


نهیه کننده : سعيد قارلقي



چشم انداز روستای قارلق از دامنه کوه بانا - پائیز سال 1389



چشم انداز روستای قارلق از دامنه کوه دولایو - پائیز سال 1389



چشم انداز روستای قارلق از دامنه کوه دولایو - پائیز سال 1389




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم آبان 1391 توسط محمد نجفی |

نیاکان ما تا چند دهه گذشته سعی می کردنند برای زمستان سرد و سخت آذوقه و مواد انرژی زا برای خانواده و شب نشینیها تهیه و تدارک ببینند . باسلوق یکی از تنقلات برای مصرف در زمستان بود .

اوایل پائیر تقریبا در این وقت ها پس از تهیه شیره انگور ( امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم در خصوص تهیه شیره انگور مطلبی تهیه و تقدیمتان کنم ) و اتمام برداشت گردو ، زمان مناسب برای تهیه باسلوق بود . مردان از باغستانهای درخت بادام ، شاخه هائی به حالت سه شاخه ( اندازه هر شاخه حدودا 10 سانتی متر) به تعداد مورد نیاز تهیه می کردند و زنان پس از مغز نمودن گردوها آنها را با سوزن و نخ مقاومی کنار همدیگر بشکل ریسه قرار می دادند . پس از تکمیل هر ریسه مغزگردو ، آنها را به دو سمت شاخه درخت بادام گره می زدند . شیره انگور را در دیگهای مسی برروی اجاق می جوشاندند وقتی شیره انگور کمی غلیظ می شد مقداری آرد به آن افزوده و پس از به هم زدن ، هر یک از  ریسه های مغز گردو را در شیره غلیظ شده فرو می کردند و مغز گردوها را به شیره آغشته می نمودند این کار چند بار انجام می شد تا ضخامت شیره بر روی گردوها به اندازه کافی باشد. سپس به آرامی ریسه آغشته به شیره را از شاخه دیگر سه شاخه در تزدیکترین محل بر روی  دیواری آویزان می کردند ( این کار برای جلوگیری از پاره شده احتمالی ریسه آغشته به شیره داغ انجام می شد ) . چند روز بعد  پس از گیرش شیره به مغزگردوها و سفت شدن ، آنها را به اطاق تابستانه که در زمستان بسیار سرد می شد انتقال می دادند و از میخ های تیرهای چوبی سقف آویزان می نمود تا در زمستان بعنوان تنقلات بخصوص در شب نشینی ها استفاده کنند . یادش بخیر پای کرسی پذیرائی با کشمش ، بادام و باسلوق در هوای سرد بسیار لذت بخش بود .

 اگر هوس باسلوق کردید می توانید به بازار و مغازه های عمده فروشی دور میدان غرق آباد سر بزنید . سعی کنید از نوع مرغوب آن انتخاب کنید و به سوغات ببرید .

با آرزوی بهترین ها

محمد نجفی



گردو یکی از مواد لازم برای تهیه باسلوق



گردو یکی از مواد لازم برای تهیه باسلوق



مرحله اول تهیه و آویزان نمودن باسلوق



مرحله اول تهیه و آویزان نمودن باسلوق



در مرحله بعدی باسلوقها برای نگهداری و آویزان نمودن از سقف به اطاق تابستانه که در فصل زمستان سرد است انتقال داده می شود .


از هم ولایتی خوبمان آقای علی محمد قارلقی و آقای فرامرز خسروی جهت ارسال عکسها بی نهایت سپاسگزاریم



.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.